تبليغاتX
هم نه چپ و هم نه راست, از ماست که برماست

قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ

گفتن از بهترین ها و آنچه باید باشد

چهارشنبه 27 اردیبهشت1391
م : ن : لبان سیگار

پارک

کنار سرره الاکلنگ است

کنار الاکلنگ تاب است

کنار تاب چرخ فلک است

صعود,چرخش,انزال

همه اش شوخی بود

بازی بود

پارک است




شنبه 23 اردیبهشت1391
م : ن : لبان سیگار

تکست آهنگ نقی از شاهین نجفی

نقی تو رو قسم به شوخ طبعیت
به این بیرون از گود تو تبعید
به آلت بزرگ زندگانی
که پشت ما نشسته رو به تهدید
نقی تو رو به طول و عرض تحریم
دلار رو به رشد و حس تحقیر
نقی تو رو به امام مقوایی
به طفل علی گوی توی رحم گیر
به درس فقه تو اتاق عمل بینی
به آقا و تسبیح و جا نماز چینی
نقی تو رو به انگشت شیث رضایی
به دینی که اوت شده و فوتبال دینی
آی نقی...حالا که مهدی خوابه ما تو رو صدا میزنیم آی نقی
تو ظهور کن که ما آماده تو کفنیم آی نقی
حالا که مهدی خوابه ما تو رو صدا میزنیم آی نقی
تو ظهور کن که ما آماده تو کفنیم آی نقی

نقی تو رو قسم به عشق و ویاگرا
تو رو به لنگ های هوا شده و چاکرا
تو رو به سنگک و مرغ و گوشت و ماهی
سینه سلیکونی و بکارت راه راه
نقی تو رو به ممه های گلشیفته
به آبروی نداشته که از ما ریخته
نقی تو رو به نژاد آریایی
به پلاکی که به گردن آویخته
نقی جون من تو رو به شوشول فرنود
۳ هزار میلیارد زیر گنبد کبود
خلیج فارس و ارومیه هم قصه بود
راستی اسم رهبر جنبش سبز چی بود؟
آی نقی...حالا که مهدی خوابه ما تو رو صدا میزنیم آی نقی
تو ظهور کن که ما آماده تو کفنیم آی نقی
حالا که مهدی خوابه ما تو رو صدا میزنیم آی نقی
تو ظهور کن که ما آماده تو کفنیم آی نقی
آی نقـــــــــــی ای نقــــــــی آی نقـــــــــــــی
آی نقـــــــــــــــی آی نقــــــــــــــی آی نقــــــــــــــــــــــــــی

به رحلت جان گوز امام امت
به سیاسیون فسیلی تو غربت
به بیوه های با کلاس پلاس دیسکو
به بحث های روشن فکری تو چت
به غیرت مرد های اون کاره
به زنان مدافع حقوق مرد
به انقلاب رنگی از تو تلویزیون
به ۳ % جمعیت کتاب خون
تو رو به شعار های آبکی و توخالی
نقی تو رو به این جماعت حالی به حالی
صبح زنده باد میگن و شب مرده باد
به قهرمان های قصه های خیالی
آی نقی...حالا که مهدی خوابه ما تو رو صدا میزنیم آی نقی
تو ظهور کن که ما آماده تو کفنیم آی نقی
حالا که مهدی خوابه ما تو رو صدا میزنیم ای نقی
تو ظهور کن که ما آماده تو کفنیم آی نقی
آی نقـــــــــــی آی نقــــــــی آی نقـــــــــــــی
آی نقـــــــــــــــی آی نقــــــــــــــی آی نقــــــــــــــــــــــــــی
واااااااااااااااااااااااااااااااااااااای نــــــــقــــــــــــــی



شنبه 23 اردیبهشت1391
م : ن : لبان سیگار

نقی و شاهین نجفی

چند سال پیش حدود شش سال پیش خواننده پا به عرصه ترانه و حس شنوایی گذاشت به نام شاهین نجفی

گاهی مدرنیسم و گاهی پست مردن

اخیرا ترانه به نام نقی خواند و بعضی انگار منتظر فرصت بودند تا به هر بهانه ای این فرد را نگ دار بفرمایند

البته هر کسی این آهنگ را گوش بدهد و خبری از کمپ نقی داشته باشد این حرف هایی که هر ظاهرا بسیجی می زنند را قبول نخواهد کرد

بارها و بارها گفته ام به نظرم هم بسیجی درست میگه و هم دانشجویه اخراجیه

اما دلیلی ندارد از روی بغض و حب برای هدفی سیاسی دروغ بگوییم

اگر شاهین توهینی به هر مقدسی کرده است باعثش همین مقدسات است یا برداشت غلط از این مقدسات

خب بگذریم نه چرا بگذریم

بخدا این شاهین نسل انقلابه از همین نسل هزاران شاهین بوجود می آیند و خیلی از این شاهین ها مثل شاهین نبردبام ترقی را نمی آزماید

بله اینجا ایران است

بنظرم شاهین خیلی هم صبوره

واقعا خجالت  داره کسانی که دم از دین و دیانت می زنند و معتقد به امام صادق هستند

نمی دانند امام صادق حکم ارتداد زندیق های زمانش را نداد و هر روز جوابشان را می داد

همین علی حضرت علی نبود که تا زمانی که خوارج فکر بودند کاری به کارشان نداشت

بازم همین علی بود که تمام کسانی که با او بیعت نکردند را کشت نه نکشت

هیچ کاری نداشت حتی نگفت بالایه چشمانتان ابرو

علی و هر امامی می دانند حکومتشان حق نبوده و دین از دینیت خارج شده

شتری بوده است که یاغی

دینی یاغی

بله متاسفانه ما خودمان را از علی و تمام امامان بر حق غصب شده شان مستحق تر می دانیم

راستی امام زمان فقط بعد از فتنه ۸۸ وجود داشته

کسانی که دین را ملعبه خودشان کرده اند و مانند منافقان هستند حکم ارتداد مومن ترین افراد روزگار را میدهد

دین برایتان همان قرآن بر نیزه زده شده معاویه شده

علی و معاویه هر دو از حاکمان اسلامی بود ولی یکی اسلام را نماز و روزه می دانست

و دیگری می دانست دین فقط نماز و روزه نیست دین عدالت بخشه

خب شما دوستانم چه حرکتی در راه عدالت کشیده اید

حواسم نبود شما عدله مطلق هستید

شاهین نجفی بیشتر از شما شبیه علی است

هنوز زمانی زیادی نگذشته است که علی را فراموش کنیم

آن مردی که سیاست مدار نبود مرد حق بود هر چند بر ضدش

مردی بود انتقاد پذیر مثل ایران اسلامی مدار های امروزی که فقط منتقدن

منتقد خودشان نه منتقد شیطان بزرگ یعنی همون خودشون

 




جمعه 8 اردیبهشت1391
م : ن : لبان سیگار

حکم

زندگی همانند بازی حکم است

در ابتدا ورق ها را بر میزنند

در تایین دستمان برای بازی فقط شانس حکم میکند

سپس باید بازی کرد

برگ حکم هر چه باشد می برد دو لو یا تک

برایم فرقی ندارد چه کسی دست بیشتری میگرد

مهم آن است که با بدترین دست بهترین بازی را انجام داد

ولی برنده آن است که هفت دست را بگیرد

ولی فرقی بزرگ با زندگی ما این حکم دارد ما فقط

فقط

فقط

یکبار حق بازی داریم






دوشنبه 4 اردیبهشت1391
م : ن : لبان سیگار

برگرد

برگرد که دلم بی تو هیچ آزرده نیست
برگرد که حسرت با تو بودن در دل نیست
برگرد که برای دوریت هیچ انتظار نیست
برگرد که من بی تو هیچم
برگرد که من بی تو نبودم
برگرد که هیچ نیستم حتی یک عاشق




سه شنبه 8 فروردین1391
م : ن : لبان سیگار

نی نوش

نی نوش
ترانه:شاهین نجفی
آهنگ:شاهین نجفی
تنظیم کننده:بابک خزایی

منو به حال خودم بزار این مردو منو تمام پلشتی این دردو
که قد تمام کرم های عالم دوستت دارم

که قد تمامی دوش ها می بارم

که درد می کشم قد پریودهای هفت روزت

که سر درد می کنم به سردردهای مرموزت

که با صدای تو...قطع کنم؟ نه  بمان هنوز که دوستتم داری ؟

کمی بیشتر از دیروز

که لای سینه های تو بی هواگریه شوم

که مست توی کوچه های غمت بدوم

ببین این تخت خواب شکسته دائم استرس داره

ببین  این چراغ  خواب سوخته  هم هنوز بیداره

ببین بنان چطور با صدای من بغض کرده

که اشک های سر شب تازه اول کاره

به مادرت بگو نفست چقدر غمگین است

که حبسیده در خود و رمز جان کندن اش این است

که روبروی  آب نشسته سراب می بیند

فقط شکنجه شکنجه عذاب می بیند

که لای سینه های تو بی هواگریه شود

که مست توی کوچه های غمت بدود

همیشه به اندازه یک یتیم خواب می دیدیم

تو از نبود و من از  بود پدر ترسیدیم

میان داشته ها و هر دو بی پدر بودیم

میان سکته و سرطان هر دو در بدر بودبم

به جان تو بانو نخورده مست بیهوشم

تو فرض کن این درد تکیلاست که می نوشم

تو فرض کن این آخرین بیت شعر من باشد

که زجه می زنم و می نویسم  نی نی نوشم




سه شنبه 8 فروردین1391
م : ن : لبان سیگار

بعد از تو

بعد از تو
شعر:سید مهدی موسوی
آهنگ:شاهین نجفی
تنظیم کننده:بابک خزایی
خاموش کردم توی لیوانت خدایم را

شب ها بغل کردم به تو همجنس هایم را

رنگین کمان کوچکی بر روی انگشتم

در اوّلین بوسه، خودم را و تو را کشتم

هی گریه می کردم به آن مردی که زن بودم

شب ها دراکولای غمگینی که من بودم!

و عشق، یک بیماری ِ بدخیم ِ روحی بود تن

هایی ام محکوم به سـ-کس گروهی بود

سیگار با مشروب با طعم هماغوشی

یعنی فراموشی... فراموشی... فراموشی...

بعد از تو الکل خورد من را مست خوابیدم 

بعد از تو با هر کس که بود و هست خوابیدم!

بعد از تو لای زخم هایم استخوان کردم    

با هر که می شد هر چه می شد امتحان کردم!

تنهایی ِ در جمع،

در تن های تنهایی با گریه و صابون و خون و تو، خودارضایی

دلخسته از گنجشک ها و حوض نقاشی

رنگ سفیدت را به روی بوم می پاشی!

لیوان بعدی: قرص های حل شده در سم

باور بکن از هیچ چی دیگر نمی ترسم

پشت ِ سیاهی های دنیامان سیاهی بود

معشوقه ام بودی و هستی و... نخواهی بود

بعد از تو الکل خورد من را مست خوابیدم  

بعد از تو با هر کس که بود و هست خوابیدم!

بعد از تو لای زخم هایم استخوان کردم     

با هر که می شد هر چه می شد امتحان کردم!


واقعا شعر بسیار بسیار زیبایی و آهنگ نیز زیباتر می باشد.




سه شنبه 8 فروردین1391
م : ن : لبان سیگار

آنها

سلام بر بانویه عاشقان

سلام بر آنها که می سوزانند ولی سردند

سلام بر آنانی که عاشقانه ما را نمی خواهند

و سلام به عاشقانی که عاشق تنها بانویه معشوقن

این نبرد عاشق با معشوق چه نا معقولانه پایان می پذیرد

در انتها در پایانه جدایی عاشق خود را نیز باخته و معشوق از این دوست داشته شدن به اوج بی همتایی رسیده است

اینجاست که تمام می شود معشوق که محبوب شده و قوی در پی معشوق خود می باشد که او عاشق نیست

عاشق همه چیزش را باخته و تاخته تا ابدیت

تا ابدیت غم و اندوه

گاهی رگ زنی و گاهی شراب خواری و فحاشی به زمین و زمان

او همه چیز را باخته و فارغ از هر خوشی هنوز عاشق است و معشوق

و معشوق در آغوش دیگری دوست داشتنی باقی مانده است

او تمام وجودش را باخته حتی غیرتش را

در انتهایه تنهایی و مستی با شعر هایه نجفی

هر کامی از سیگار به امید دوباره دیدارش

ولی او در آغوش معشوقش خفته بود و چه آرامشی داشت

عاشق میدانست که معشوقش هرگز به او فکر و هرگز از او یادی نمی کند

جهان ما عاشقانه بود و جهان او معبودانه و شاید بودایی






دوشنبه 7 فروردین1391
م : ن : لبان سیگار

تو و نظرات

ممنون از دوستانی که به من سر می زنن.

شعر تو فقط صرفا تابو شکنه. نه بحث جنسی صرف

یک شعر از وضعیت روابط دختران و پسران در ایران که به نظرم مشکل اصلی فعلا ماست

ناراحتی هایی علکی و افسرده گی هایی بیهوده از یک مسیله بسیار ساده بنام شهوت.

سعی کردم با استفاده از تابو ها تابویه فعلی بدی شهوت در اذهان را مورد سوال قرار دهم؟

ولی مطمینا از عهده اش بر نیامدم ولی سعی داشتم.

شاید بی ادب باشه در قالب ادبی اما حقیقته نه واقعیت




دوشنبه 7 فروردین1391
م : ن : لبان سیگار

رنگین کمان

شاید رنگین کمان ببارد

شاید حباب صابونی خورشید شود

ربات ها می رقصند

قلب های خازنی می تپند

تو , خدایشان لبخد زنان

من با قلبی آبی با نگاهت می رقصم در آسمان تنهایی

تو , خدایم به من می خندی

شاید چشمانم هفت رنگ شود

شاید چشمانت بر چشم ابریم بتابد

آفتاب سیگار برفی شده است

فیلم عاشقانه سیاه و سفید برفکی شده می باشد

رباتهای مستت در اولین صحنه می میرند

تا آخرین لحظه مرگ لبان سرخ سبز بر قلب آبی

ربات ها بر روی صندلی سینما سیگار می کشند در کنار ما

معاشقه آدم برفی با خورشید

من رباتی رقصانم با ظاهری برفی با مارک سبز , آبی , قرمز

سیگارم را با قلبم آتش میزنم

با هر کامی تو را می بینم روی صندلی سینما




یکشنبه 6 فروردین1391
م : ن : لبان سیگار

دوستان

بارها و بارها گفته ام دوستان عزیز بعد از خواندن مطالب بنده حقیر لطفا نظر بگذارید

و خواهشا مطالب تبلیغاتی و از این جور چیز ها نگذارید.

با تشکر فراوان




یکشنبه 6 فروردین1391
م : ن : لبان سیگار

.

.




یکشنبه 6 فروردین1391
م : ن : لبان سیگار

تو

بوسه بوسه می بوسم

لبانت چه گرمه می لیسم

تمام نوجوانیت در غم بوسه آتشین سوختم

من و تو با تمام عقده هایت ساختم

شبها در یاهو شارژ میگری و من میدهم

دی سی میشوی و فحش میدهم

من داغم سیگارمو و پیراهنتو میکشم

تک تک عقده هامو می کشم

چشام خیسه و شرتت نیز عاشق شده ام

در تنهایی با سیاننور قاتل خودم شده ام

در خیابان ها راه می رویم انزال می شویم

حمام و گریه هایش با کف انزال می شویم

زیر لهاف در بغلم فروید را در آغوش گرفته ام

بوسه بوسه عکست را به لبانم بسته ام

من بر سرم از درد هجرانت می زنم

سرهایمان درد میکند استامینوفن می زنم

مست در خیابان ها پرسه می زنم

پدرم در خانه منتظر سکته می زنم

غم هایت را با اشکم پاک میکنم

خودم را با نداشته ها ارضا میکنم




یکشنبه 6 فروردین1391
م : ن : لبان سیگار

.

.




یکشنبه 6 فروردین1391
م : ن : لبان سیگار

نسبت ها

در جهان نسبی ما منسوب به چه نسبتی هستیم؟

با سوالی تکراری آغاز می کنم من و تو و شما کی هستیم؟

منسوب به چه نسبتی هستید.

اسمتون. کشورتون. شهرتون. فاملیتون. سال تولدتون. محا تولدتون

بله در این روزها و گذشته ها ما کسانی هستیم که نسبت ها ما را تعریف میکنند. نام و زبان و ...

گاهی نسبت ها را دور زده و دروغ می گوییم. مثلا: من که میدونی پاریس به دنیا اومدم. و طرف مقابل چه با کلاس. یا پاپام یه 1میلیارد دلاری بهم داده. و طرف مقابل میای خواستگاریم.

و گاهی این لاف ها واقعی هستن و شما زوج رویایی هر فردی می شوید یا موفق ترین فرد این روز ها می شوید.

و به یاد مارکوزه می افتیم که گفت:

من می خرم پس هستم.

حال کاری به ازدواج و بچه مایه بودن ندارم. بحث من نسبت ها می باشد.

این منسوبیت که من دارم و من می شوم.

آیا من اگر این کسی که زاده شده ام نبودم و در جایی دیگر در خانواده ای دیگر آفریده میشدم باز هم همین بودم. همین که فعلا هستم؟

البته ما مختاریم گاهی به جایه نشستن بر زمین می توانیم رویه صندلی بنشینیم. و گاهی به جایه آب شربت بنوشیم.

و گاهی خود را خلاص کنیم.

اما چه زیباست که این ها هم نسبت هستند و جبر و جبر

بله شاید من آنی نباشم که هستم که باز آن نیز جبر خواهد بود.

و شاید بگویید اگر با پول شخصیت شما عوض میگردد و این اختیار است نه جبر.

باز خواهم گفت شما پولدار خواهید بود این نسبتی دیگر است که باید در سایه جبر آن زندگی کنید.

و شاید بگویم چرا باید حتما سرمایه دار بود تا بهتر دیده شوید.

شما راهی دارید برایه فرار از نسبت ها؟